قرمز آسمانی...

♥ ♥ زنـــ ✘ ــدگــ ✘ ــی زیبــــــــ ✘ ـــا نیــــــ ✘ ــست... ♥ ♥


 دوستان عزیز

شادباشید


به وبلاگ من خوش اومدید!!!




329.gif









329.gif



نظر
یادتـــــون نـــــره!!!!




329.gif









329.gif





امیدوارم لحظات خوبی روتوی این وبلاگ سپری کنید



people



329.gif



چه سخت است...


بابغض بنویسی


و


باخنده بخوانند....




329.gif





گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




329.gif










تو به احساست بیاموز نفس نکشد

هوای دل آلوده است

اینجا

فاصله یک عشق

 تا

عشق بعدی

یک نخ سیگاراست





روزی بودنم....


آرزو میشود....


اما من دیگر نیستم....


آن روز....


جای من خوب است....


و حال تو خراب....


و به گمانم....


آن روز نزدیک است....





همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!

گفم:می دونم!

گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!

گفتم: می دونم!

گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !

… گفتم:می دونم!

گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟!

گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم!




[ 1392/05/21 ] [ 23:00 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]





   خدایا....

کسی راکه قسمت دیگریست

سرراه مان قرار نده که شبهای

دلتنگی اش برای ما باشد و

روزهای خوشی اش برای دیگری...





[ 1392/05/21 ] [ 22:03 ] [ افسون ]

[ خوشی...() ]





سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان مهتاب  یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.مهتاب 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض مهتاب ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:مهتاب جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

مهتاب با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

مهتاب گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

 




بقیه داستان اینجاست! بدو بیاتو

[ 1392/05/21 ] [ 21:50 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]


براے جدایے 

دل و جرات میخواھم !
 
جراتش را دارم ... 

دلــم راپس بدہ ...!



[ 1392/05/21 ] [ 21:09 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]


یکی را دوست میدارم
یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق اومیگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ،همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگربرایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او دراین

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ،کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ،کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ،از بی وفایی هایش که بگذرم برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .....

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !



به خاطر دوست داشتن خجالت نکش

اونی باید خجالت بکشه که

میدونه دوستش داری

اما ...

دوست داشتن بلد نیست





فروشگاه خرید اینترنتی


من تورا با هیچ بهانه از یاد نخواهم برد...
شاید این فراتر از دوست داشتن باشد.


[ 1392/05/21 ] [ 09:58 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]


بــا تَمــامِ مِـداد رَنـگـے های دُنیــا


به هـَـر زَبــانی کــه بـِدانــے یـا نــَــدانے


خـالــے اَز هَــر تـَشـبیـه وَ اِسـتــعاره وَ ایـــهـام


تَـنهـــا یـــک جـــُـــــمله بـَــرایـت خـواهـَـــم نــِـوشــت


دوسـتَت دارَم خـــاص تــَــریـن مـُـخـاطـَـب خــــاص دُنیـــــا



[ 1392/05/20 ] [ 22:39 ] [ افسون ]

[ نظرااینجاست!() ]




مـى خـواهـى بـروى؟

بــهـانه مـى خـواهى ؟

بـگـذار مـن بـهـانـه را دستــت دهـم ..

برو و هـركـس پرسید

بـگو لـجـوج بــود !

همیــشه سرسخــتانه عاشـــق بــود

بـگو فریـاد مى كـرد

هـمه جا فریـاد مى كـرد فــقط مـرا مى خواهــد !

بـگو دروغ مى گفـت !

مى گـفت: هـرگز ناراحـتم نـكـردى ...

بـگو او نـخواسـت !

نخواست كـسى جز من در دلش خانه كـند

بـرو با خــیال راحت

اینــ همه بـهانه برایــت آوردم ..


[ 1392/05/20 ] [ 22:08 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]



ڪـــــاش مـــטּ گاهـــﮯ مـــرב بـפבم

میشـــב تنهایـــﮯام را به פֿـــــیاباטּ بیاפرم

سیـــگارﮯ בפב ڪــــنم פ نگــــراטּ نــگاه هاﮯ مـــرבم نباشــــم

ڪــــاش مــــטּ گاهـــﮯ مـــرב بـפבم

میشـــב شــاבﮯ ام را…به ڪــــפچـــه ها بـریزم…

باصــــבای بلنــــــב بــפֿــــنــבم פ هیـــچ ماشیــنـﮯ…براﮯ ســـوار ڪـــرבنم…

ترمـــــــز نـڪـنـב…



چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ...


یکی که بهش اعتماد داری ...


بهت اعتماد داره ...


از دلتنگی هاش برات میگه ...


از دلتنگی هات براش میگی ...


آروم میشه ...


آروم میشی ...


حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ...


این حس مثل قطره های باران پـــــاکــــه




[ 1392/05/20 ] [ 21:11 ] [ افسون ]

[ یه حس پاک....() ]


 

من عاشقانه هایم را...

روی همین دیوار مجازی مینویسم!

از لج تو...

از لج خودم...

که حاظر نبودیم یک بار

این ها را واقعی به هم بگوییم...!!!






[ 1392/05/20 ] [ 20:50 ] [ افسون ]

[ نظر نظر ،نظربدید!() ]


گاهی وقت ها
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
و برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
گاهی وقت ها…
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد…..!






چــه زیبــاست

وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :


" کجایـی نگران شدم "





[ 1392/05/17 ] [ 22:27 ] [ افسون ]

[ زیبانویس،زیبا بنویس() ]


باران بهانه ایست ازجنس حضورتو ،


اگرروزی قطره ای صورتت را بوسید


و گونه هایت گلگون شد به یاد من بیافت ،


چراکه ثانیه هایم سخت می گذرد


[ 1392/05/17 ] [ 20:45 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]


نمیدونم ،میدونی یا نه ؟


لحظه ی تولد من به همان ثانیه ی بر میگردد :


که تو برای اولین بار به من بگی :


دوستت دارم.


[ 1392/05/17 ] [ 10:58 ] [ افسون ]

[ دوستت دارم() ]




آن روز که همدیگر را یافتیم ؛ یافتنمان هنر نبود !



هنر این است ؛ همدیگر را گم نکنیم ...













خدایــــا !

خط و نشان دوزخـــــت را برایـــم نکش !

جهنم تـــــر از نبــــودنش

جایـــی سراغ ندارم...






خدایا....
دستهایی را در دستهایم
قرار بده که پاهایش با
دیگری پیش نرود






از دست همتون ناراحتم

چند روزیه آپ نشدم

هیچ کس بهم یه سر نمیزنه




خسته گیمو توتنم گذاشتید موند




ولی اینو به همه دوستان عزیز بگم

چون

درسام زیادی زیاد شدن تندتند نمیشه آپ کرد


ببخشید






این روزا دلت گرفته میدونم
تموم دنیا واست سرابه میدونم
توی اون سینه ی پاک و ناز تو
غم توی دلت نشسته میدونم
رفتنت واسم عذابه میدونم
دیدنت واسم یه خوابه میدونم
میدونم تو میری و من عاقبت میمونم تنها و بی کس
میدونم


[ 1392/05/9 ] [ 23:59 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]




عاشقانه ها
شاید آرام تــر می شدم

فقــط و فقـــط…

اگر می فهمیدی ،

حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

نوشته نشده اند !!!


[ 1392/05/9 ] [ 23:21 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]




دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون

با هم سوار یه تاکسی شدن و آروم کنار هم نشستن . . .

 دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد !

پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛

پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ،

دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید

بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه . . .

دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه

به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ،

دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و

الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه . . .

پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و

اشک توی چشماش جمع شده بود

با ناراحتی از ماشین پیاده شد

که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد . . . :(

دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ،

وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود : “ اگه یه روز ترکم کنی میمیرم . . .




جسارت می خواهـב ؛

نزבیڪ شدטּ به افڪار בخترے ،


که روز ها ...

مردانه با زنـدگے می جنگـב !

اما شب ها ...

بالشش از هق هق های בפֿـترانـہ פֿـیــــس است.












به بعضی ها باید گفت هــــی‌ فـــلانــی نردبـــان هــوس را بـردار و از اینـجـا بــرو،
با ایــــــن‌ چــیــــزهــا قـــدت به عــــشــق نـمـی رسد !
عـــشـــق بـــال مـــی‌خــواهــد کـه تـــو نـــــــداری . . .


[ 1392/05/8 ] [ 11:39 ] [ افسون ]

[ פֿωتـــہ اَمـــ....() ]


بلاخره به آرزوی بچگی ام رسیدم

چقدر دلم میخواست تو صف اول نماز جماعت باشم

این بار نه صف اول بلکه جلوتر از صف اول جای گرفتم

حتی جلو تر از پیش نماز

همه به من اقتدا میکنند

وای چقدر مهم شده ام

نماز تمام میشود

همه به سمتم می آیند

روی دست بلندم میکنند

وای که چقدر عزیز شده ام

چند دقیقه که حرکت میدهند

نا گهان یکی فریاد میزد

بلند بگو : لا اله الا الله


[ 1392/05/8 ] [ 11:37 ] [ افسون ]

[ نظرات() ]


دلـــت کـه گـرفــت،

دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش!

راهِ آسمـان بـاز است... پر بکش!

او همیشه آغوشش باز است

نگفته تو را می‌خواند..

اگه هیچکس نیست

خـــ ♥ــدا که هست


✿◕ ‿ ◕✿ ✿◕ ‿ ◕✿ ✿◕ ‿ ◕✿




.: تعداد کل صفحات 14 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات